داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان روایت زندگی مردی است که ارباب یکی از روستاهای ساری به شمار میآید. ارباب سه پسر و یک دختر دارد که هیچ از یک از پسرها موافق زندگی در روستا نیستند. حتی همسر ارباب نیز با پسرانش هم عقیده است. او در روزی بارانی پس از مشاجره با شوهرش منزل را به حالت قهر ترک میگوید و سوار بر اسب میشود؛ اما در نیمه راه از اسب به زمین میافتد و بر اثر ضربه جان میسپارد و.....