داستانهای مذهبی - قرن 14
داستانهای مذهبی - قرن 14
اين داستان درباره زندگي پسري مسيحي به نام «ويليام» است كه براي نوشتن پاياننامهاش كه درباره اديان الهي است به ايران ميآيد تا درباره شيعه تحقيق كند. در ايران با آقاي «افشار» استاد عرفان در دانشگاه و قاضي برخورد ميكند و دلباخته دختر او با نام «باران» ميشود. باران به خاطر اختلاف دين، ويليام را از خود ميراند اما ديدن رؤيا در عيد غدير زندگي او را زير و رو ميكند و ...