داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این کتاب یک رمان اسطورهگرای فارسی است که نثری شاعرانه و کهننما دارد. «یکلیا»، دختر «اَمَصیا»، پادشاه اسرائیل، بهواسطه عشقش به چوپان پدرش (کوشَی) مجازات شده است. پادشاه، چوپان را میکشد و پیراهن رنگارنگ باکرگی دختر را مقابل خیمه مقدس اجتماع بر تنش میدرد و او را از اورشلیم میراند. یکلیا، شبی شیطان را در دشت ملاقات میکند و این دو در طول شب گفتوگوهایی در باب تنهایی و عشق دارند. یکلیا میگوید شکست در عشق او را تنها کرده اما شیطان اذعان دارد که انسان همیشه تنها بوده است. او «یهوه» را مسئول همه پستیهای انسان میداند و اینکه یهوه انسان را بازیچه خود کرده و همه گناهها را بر گردن شیطان انداخته است. شیطان برای یکلیا داستان یک شب در اورشلیمِ کهن را بازمیگوید. شبی که شیطان میخواهد اساس این شهر را برهم بریزد. او برای مقابله با یهوه، زن زیبایی بهنام «تامار» را بهسراغ «میکاهشاه» - نماینده یهوه- میفرستد. میکاه تحتتأثیر سخنان پسرعمویش «عسابا» که فردی ضد دین و خوشباش است دل به تامار میبازد و دچار غضب یهوه و نیز خشم مردم میشود. او بین دو قطب عسابا و «امنونِ عابد» قرار میگیرد و... .