داستانهای تخیلی سنگها - داستان
داستانهای تخیلی سنگها - داستان
در يك رودخانه قشنگ سنگهاي زيبايي كف رودخانه زندگي ميكردند. در اين بين يك سنگ بزرگ وسط رودخانه زندگي ميكرد كه خيلي از ثابت بودن خودش وسط رودخانه ناراحت بود؛ تا اينكه يك روز دو تا بچه آهو كه در حال بازي كردن بودند متوجه رودخانه نميشوند و ناگهان يكي از آهوها ليز خورده و به داخل رودخانه ميافتد و ...