داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان درباره زنی است که پسری زیبا به نام «احسان» دارد. احسان دلباخته «مهلا» دخترعمویش شده است. مادر احسان وقتی متوجه موضوع میشود آشفته میشود اما نمیتواند حرفی به احسان بزند. او که دچار سرطان معده شده است و دیگر فرصتی برای زندگی ندارد دلش میخواهد زودتر پسرش سروسامان بیابد برای همین از احسان میخواهد که مهلا را به خانهشان دعوت کند. او گذشته تلخ خود را برای مهلا تعریف میکند تا شاید گره ازدواج مهلا و احسان که ناخواسته به وجود آمده باز شود و... .