داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان حکایت زندگی دختری است که در منزل یک اربابزاده در کنار پدر و مادرش که خدمتکار آنها هستند زندگی میکند. او رازی را از مرد آن خانه میداند که میترسد بر زبان بیاورد. او تصمیم گرفته است که آنچه را که در آن شب تاریک در حیاط خانه به چشم دیده است فراموش کند. «کامران» پسر آن خانواده مدتی است که گم شده و «طلا» خانم روزها را به انتظار دیدن پسرش سپری میکند. دختر در این فضای سنگین تنها با خیالپردازیهای کودکانه میتواند خود را آرام کند... .