داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رحمان پسربچة 13 سالهای است که جز مادربزرگش کسی را ندارد. اما دشمن مادربزرگ را به اسیری برده است. رحمان جای مادربزرگ را پیدا میکند. او آشنا به منطقة جنگی است، خودش در منطقه حضور دارد و میجنگد، به کمک یکی از دوستانش به طرف مرز حرکت میکند. اما منطقه در دست دشمن است و سربازهایش همهجا هستند. با همه اینها رحمان به دنبال مادربزرگ میرود، با ماجراهای زیادی روبهرو میشود، در نیزارها گم میشود، جاسوسهای دشمن او را میبینند و تعقیباش میکنند، اما عاقبت او مادربزرگش را پیدا میکند. داستان حاضر نخستین شماره از مجموعة «روایت دیگر» است.