داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«شراب سرخ» داستان حاکم مسلمانی است که علاقه دارد دریابد چرا خداوند نوشیدن شراب را حرام کرده است. پیرمردی دانا نشانی قصری را به وی داده و میگوید پاسخ پرسش خویش را در آنجا مییابی. حاکم به همراه وزیر خویش در کسوت در راهماندگان بر در آن قصر رفته و اذن دخول میخواهند و در آن منزل دو قبر مییابند. بانوی قصر داستان خویش را با آنان بازگفته و اظهار میکند که با برادر خویش به تنهایی زندگی میکرده و شبی برادر مست و بیخود از شرب خمر نزد وی آمده و چون فردا به کردۀ خویش آگاه میشود با خنجری جواهرنشان خود را از بین میبرد. خواهر چون کودکش به دنیا میآید، خنجر را بر کمر وی بسته و بر در مسجدی رهایش میکند. سالها بعد این بانو جوانی را دیده و هر دو به هم دل میسپارند و با یکدیگر ازدواج میکنند. اما چون زن در اولین صبح زندگی مشترک، خنجر همسر خویش را بازمیشناسد حیران مانده و واقعه را با وی بازمیگوید. مرد جوان این داستان را تاب نیاورده و خود را با همان خنجر از پای درمیآورد. حاکم که به خوبی پاسخ خویش را یافته است با زن ازدواج و او را به قصر خویش منتقل میکند. این مجموعه علاوه بر داستان شراب سرخ دربردارندۀ دو داستان کوتاه دیگر با عنوان پریزاد؛ و دردسرهای احمد است.