داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات مزرعهها - داستان حیوانهای اهلی
داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات مزرعهها - داستان حیوانهای اهلی
در محوطه پشت انبار قديمي و مخروبه مزرعه «ماد پادل» حيوانات گوناگوني با هم زندگي ميكردند. «ملوس» گربه پير و خسته مزرعه است، «رافرتي» كشاورز از دست ملوس خسته شده است چون او كاري جز خوابيدن ندارد. رافرتي به او دستور ميدهد تا ملوس قبل از غروب خورشيد 26 موش را بگيرد؛ همه حيوانات به او كمك ميكنند تا ملوس بتواند از آخرين شانس خود براي ماندن در مزرعه استفاده كند ...