داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«حمید» پسری شانزدهساله بود و خواهری به نام «افسانه» داشت که همدیگر را بسیار دوست میداشتند. افسانه تنها فرد مورد اعتماد و دوستی صمیمی برای حمید بود. پدر سرهنگ نیروی هوایی بود و بیشتر اوقات در ماموریت به سر میبرد. آنها مادری زیبا و تحصیلکرده داشتند که پارتی و میهمانی را به فرزندانش ترجیح میداد. افسانه ازدواج میکند و برای اقامت به کانادا میرود. با رفتن افسانه، حمید روز به روز افسردهتر میشود و برای جبران نبود افسانه به همکلاسی خود «علی» که پسری مبتذل و از نظر اخلاقی فاسد است نزدیک میشود و زندگیاش بر اثر تقلید از علی و بیتفاوتیهای پدر و مادر، و نبود خواهر مهربانش به ورطة نابودی کشیده میشود.