داستانهای کودکان (انگلیسی)
داستانهای کودکان (انگلیسی)
هنگامی که «هري» به مادربزرگش کمک میکرد تا زیر شیروانی را تمیز کنند او یک کشف جالب کرد! او تعدادی دایناسور پیدا کرد. آنها را به دقت شست و سپس داخل سطل گذاشت. هری هر جا که میرفت سطل دایناسورها را با خود میبرد تا اینکه یکروز دایناسورهای مورد علاقهاش در مترو گم شدند. هری چطور باید به مأمور مترو ثابت میکرد که دایناسورها مال او هستند؟ و... .