داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
کتاب حاضر بازنویسی یک افسانه قدیمی به قلم " تکتم آقا حسین نایب" است. داستان دربارهی پادشاهی است که تصمیم میگیرد پسر جوانش را مدتی به جای خود بر تخت سلطنت بنشاند تا او تجربهای در این زمینه کسب کند. بنابراین برای مدتی استراحت به سفر میرود. فردای روزی که حاکم پیر به مسافرت رفت در شهر جشنی برگزار شد و پادشاه جوان نیز با تعدادی از خدم و حشم خود در نقاط مختلف پایتخت میگشت و با مردم صحبت میکرد. در پایان جشن پادشاه از کناره خرابهای عبور کرد که سه خواهر جوان در آن مشغول صحبت دربارهی پادشاه جوان و آرزوهایشان بودند. دو خواهر بزرگتر آرزو داشتند پادشاه به آنها پول بدهد تا ثروتمند شوند؛ اما خواهر کوچتر آرزو داشت پادشاه با همه غرور و ثروتش مانند خدمتکار جلو پایش کفش جفت کند. پادشاه با شنیدن این آرزو سخت عصبانی شد و سه خواهر را دستگیرکرد و به زندان انداخت...