داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
روشنک در شهر گرگان به دنیا میآید. مادر او سر زایمان از دنیا میرود. او کودکی خود را در آغوش پرمهر مادربزرگ میگذراند، تا این که پدر برای کارهای باغبانی او را همراه خود به ویلای آقای شریعت میبرد. او در آنجا با علی پسر سرایدار آشنا میشود و آن دو با هم بزرگ میشوند، مدرسه میروند و در جوانی به هم علاقهمند میشوند. روزی خانم شریعت به مادر علی، «نرگسخانم» تهمت دزدی میزند و آنها را از ویلا بیرون میاندازد. علی و روشنک نیز از هم جدا میشوند. روزی خواهرزادة آقا شریعت «ساسان» به ویلا میآید و روشنک را میبیند و عاشق او میشود. پدر او برخلاف میل روشنک به خواستگاری ساسان جواب مثبت میدهد و روشنک، خود را تسلیم سرنوشت میکند و با ساسان که فردی مهربان و ثروتمند است، ازدواج میکند. پدر روشنک دار فانی را وداع میگوید و روشنک و ساسان برای آسوده شدن از آزارهای خانوادة ساسان که داشتن عروسی از طبقة پایین را مایة شرم میدانستند به استانبول میروند و زندگی خوب و خوشی را آغاز میکنند، اما گویی سرنوشت برای آنها بازی دیگری رقم زده است.