داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
حدود ۶ ماهی که در آسایشگاه روانی بستری بودم، حتی یک بار هم لبخندی بر لبانم نقش نبسته بود. هر روز افرادی را میدیدم که ۶ ماه با آن زندگی کرده بودم اما گویی آنها را حتی به یاد هم نمیآوردم. اینجا برایم مثل یک خوابگاه بود. فقط میخوابیدم که از فکر و خیالهایم فرار کنم. من فقط افسردگی شدید داشتم و نسبت به خیلیها حالم تقریباً خوب بود.