داود، پیامبر، 972 ق.م - ادبیات نوجوانان داستانهای مذهبی داود، پیامبر، 972 ق.م
داود، پیامبر، 972 ق.م - ادبیات نوجوانان داستانهای مذهبی داود، پیامبر، 972 ق.م
«جالوت را کسی میکشد که زره حضرت موسی (ع) به تن او اندازه باشد.» این مژدهای بود که خداوند به مردم ستمدیده و بینوای بنیاسراییل داد. سالهای درازی بود که مردم از دست جالوت بدکار عذاب میکشیدند. آنها دستهدسته برای پوشیدن زره نزد طالوت رفتند. اما زره به تن هیچیک اندازه نشد. همه ناامید شده بودند تا آن که خبری بر سر زبانها افتاد؛ زره به تن پسر جوانی به نام «داوود» اندازه شد. طالوت خوشحال شد و گفت: «ای مردم! از جنگ با جالوت نترسید که ما به لطف خدا در جنگ پیروز میشویم.» قبل از این که سپاه طالوت به راه بیفتد از جانب خدا وحی رسید که سپاه در این مسیر با نهری آب آزموده میشوند. پس از آزمودن تنها تعداد کمی باقی ماندند. دیری نگذشت که جالوت و سپاهیانش از دور پیدا شدند و جالوت قویهیکل و نیرومند، بر فیل بزرگی نشسته بود. داوود (ع) با سه سنگ توانست آنها را شکست دهد و جالوت را برای همیشه از بین ببرد. در کتاب حاضر شرح کشته شدن جالوت ستمگر به دست حضرت داوود (ع) به زبان ساده بیان میشود.