داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
اين رمان درباره دو نوجوان به نامهاي «رضا» و «ذبيح» است. ذبيح، عشق زيادي به «تريل» دارد، اين علاقه اتفاقات هيجانانگيزي را براي رضا و ذبيح به وجود ميآورد. اين رمان به اين نكته تأكيد ميكند كه هر فردي در حد توانش براي رسيدن به اهدافش بايد تلاش كند و به راه ناحق نرود. در قسمتي از داستان آمده است: «خودم را كشيدم شت سرسره. چند دقيقه گذشت. سروصدايي آمد. از جا پريدم و آهسته سرك كشيدم. ابولي بين دو مأمور تقلا ميكرد و ...».