داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، پانزده داستان کوتاه با عنوانهای: «آدم برفی»، «زیر باران باید رفت»، «چاله»، «تشنگی»، «پراید»، «آدمک سبزهای»، «راه دراز»، «شهر بولمیایی»، «پیرمرد بادکنک به دوش» و... است. در خلاصه داستان «آدمبرفی» آمده است: بچّهها در زمستان یک آدم برفی درست کردند. یکی از بچّهها شال گردن و دیگری کلاه و هویج آورد. آنها به جای چشمها، دهان و دکمههای کت خیالی آدم برفی، از بیسکویتهای ریز و درشت استفاده کردند و به جای دستهای آدم برفی هم شاخههای خشکیده گذاشتند. در تاریکی هوا، مرد گرسنه و بیخانمان که از سرما به خود میلرزید، از زمین بازی بچهها عبور میکرد که چشمش به آدمبرفی افتاد. او شال و کلاه آدمبرفی را برداشت و بینی، چشمها، دهان و دکمههایش را خورد و با کبریتی که ته جیب داشت، آتش با چوب دستهای آدمبرفی آتش درست کرد تا گرم شود. صبح بچّهها با شوق به طرف آدمبرفی دویدند، امّا آدم برفی رفته بود.