داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«پرستو» دختر جوانی بود که در زلزلة رودبار تمام خانوادهاش را جز عمهاش از دست داده بود. عمهاش بیوهزنی بود که در ویلایی خدمتکار بود. بعد از زلزله او پیش عمهاش زندگی میکرد. صاحب ویلا پسری داشت به نام «امیر» که عمه پرستو او را بزرگ کرده بود؛ چون در کودکی مادرش را از دست داده بود و پدرش با همسر دیگری به نام «فریده» ازدواج کرده بود. پرستو تحصیلات دانشگاهیاش را تمام کرده، پزشک شد و درمانگاهی در همین روستا تاسیس کرد: امیر هم که برای تحصیلات به اروپا رفته بود، بعد از اتمام تحصیلات به ایران بازگشت. در همین دوران پرستو با علی، معلم دهکدة مجاورآشنا شده بود و عشقی میان آن دو در حال جوانهزدن بود که عمه از پرستو خواست با امیر ازدواج کند، چون از عشق امیر نسبت به او اطلاع داشت. پرستو به ناچار حرف عمه را پذیرفت. زمان گذشت، پرستو منتظر تولد فرزندشان بود که طی حادثهای انتقامجویانه از طریق فریده، همسر، عمه، پدر و شوهر خود را از دست داد. پس از این حادثه علی، عشق قدیمیاش از او و نوزادش نگهداری کرد و این امر منجر به این شد که عشق قدیمی پس از چندین سال دوباره رشد کند و در وجودشان جوانه زند و آنها پس از پنج سال با هم ازدواج کردند و در کنار هم به زندگی ادامه دادند.