گل آفتابگردان - داستان مارمولکها - داستان
گل آفتابگردان - داستان مارمولکها - داستان
کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (الف) و (ب) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «آفتابگردان بیدار شد. مثل هر روز، رویش را کرد به آسمان. میخواست دنبال آفتاب بگردد؛ ولی احساس کرد سرش سنگین شده است؛ برای همین مجبور شد سرش را پایین بیندازد. روی زمین، چشمش افتاد به چیزی که شکل خودش بود؛ ولی رنگی نداشت. ناگهان یکی صدایش کرد: آفتابگردان. آفتابگردان دید یک دم دراز خزید جلو و سرش ر بالا گرفت».