داستانهای اجتماعی قرآن - قصهها داستانهای مذهبی
داستانهای اجتماعی قرآن - قصهها داستانهای مذهبی
مادر مشغول خواندن قرآن بود که «علی کوچولو» از خواب برمیخیزد و به تماشای او مشغول میشود و سپس در دامن مادر مینشیند. مادر او را میبوسد و به خواندن قرآن ادامه میدهد. کمی بعد، خواندن قرآن تمام میشود. علی قرآن را از مادر میگیرد و میخواند. مدتی میگذرد و علی به تدریج به قرآن علاقمند میشود. روزی دوستش را میبیند که میتواند چند سوره از قرآن را از حفظ بخواند و به این کار علاقه نشان میدهد. مادر وقتی از علاقۀ او آگاه میشود، تصمیم میگیرد قرآن را به او بیاموزد. چند روز میگذرد و علی کوچولو چند سوره از قرآن را از حفظ میخواند. به همین دلیل او بسیار خوشحال است.