داستانهای کوتاه انگلیسی - قرن 20م.
داستانهای کوتاه انگلیسی - قرن 20م.
"گوش میمون" داستان خانوادهای است که از سفر خود به مراکش گوش میمونی را همراه آوردهاند که فروشندهی آن ادعا کرده، میتواند 4 آرزو را برآورده کند. "خانوادهی بکر" پس از بازگشت به منزل خود، در حومهی لندن، برای مدت کوتاهی، این سوغات کوچک را فراموش میکنند. اما پس از چندی با یافتن دوبارهی آن، هر آرزویی میکنند به نوعی دیگر برآورده میشود. آنها یک "رولزرویس" میخواهند و در عوض صاحب غذای سوشی میشوند، آرزو میکنند در لاتاری برنده شوند، ولی خانمی به آنها یک ظرف عسل هدیه میکند و پدر خانواده آرزو میکند طاسیاش از بین رفته و موهایش دوباره رشد کنند، اما خانهی آنها گرفتار توفان و رعد و برق میشود. پس از این ماجراها، "بارت"، فرزند خانواده، درمییابد که گوش میمون سنگین است و باید آرزوها را با صدای بسیار بلند بیان کرد تا او متوجه شود. زمانی که همه به این راز پی میبرند، بین بارت و پدرش جر و بحث شدیدی بر سر این که چه کسی حق دارد آخرین آرزو را بکند درگرفته و در حین دعوا پدر با عصبانیت فریاد میزند: "آرزو میکنم تو به جهنم بروی!" و ناگهان انفجار عجیبی اتفاق افتاده و دیگر از بارت اثری دیده نمیشود. کتاب پیش رو مشتمل بر سه داستان کوتاه تخیلی و ترسناک برای گروه سنی نوجوان با نام "سوخته"، "گوش میمون" و "کوتاهترین داستانی که تا به حال نوشته شده" است.