داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«مریم» در رفاه کامل نزد پدر و مادرش بزرگ میشود، مدتی بعد پدر بر اثر تصادف میمیرد و رفتار مادر عوض میشود و شروع به بدرفتاری با مریم میکند. مریم از خانه فرار میکند و به اتفاق دو تن از دوستانش یک شرکت کامپیوتری دایر میکنند. آنها فردی به نام «راشد» را به عنوان مدیرعامل و دختری به نام نرگس را استخدام میکنند. راشد و نرگس تصمیم میگیرند شرکت را صاحب شوند. مریم بیخبر از همه جا، شرکت را به دست آنها میسپارد و راهی سفرهای خارجی میشود. مریم بعد از ازدواج با دندانپزشکی به نام «رضا» به خیانت راشد و نرگس پی میبرد و آنها را از شرکت اخراج میکند. بعد از مدّتی، رضا، مریم را که باردار است، تهدید میکند که اگر فرزندش دختر باشد، باید او را به بهزیستی بسپارد وگرنه او را طلاق خواهد داد. مریم دو فرزند دوقلو به نامهای «فرزین»و «فرناز» به دنیا میآورد. مریم به جای سپردن فرناز به بهزیستی، او را سر راه میگذارد. اما سالها بعد، مریم و فرناز با هم روبرو میشوند و مریم با مرگ فرناز مواجه میشود.