داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"اقدس" کوچکترین فرزند خانواده و دارای سه خواهر و یک برادر است. او در سه سالگی پدرش را از دست داده است. مادر اقدس که گذشتهی سختی داشته و از کودکی پدر و مادرش را از دست داده، پس از مرگ همسر، فرزندانش را به خانهای شراکتی با پدربزرگ و عموی اقدس برده و خود به تنهایی در خانهای دیگر زندگی میکند. اکنون اقدس تحت آزار و اذیت برادر و خواهران قرار گرفته و مجبور به انجام کارهای منزل و اطاعت از خواستههای آنان است. او در هفدهسالگی سرپرستی خانوادهاش را برعهده میگیرد. در همین سن به پسرخالهاش "کاظم" علاقهمند میشود. اما خانوادهی کاظم زمانی که از علاقهی اقدس به کاظم مطلع میشوند، فورا برای کاظم زن میگیرند. پس از این ماجرا، اقدس به پسرعمویش، "مجتبی"، دل میبازد. مجتبی نیز علاقهی خویش را به اقدس نشان داده و پس از چندی آن دو با یکدیگر نامزد میشوند، اما سردی رفتار اقدس، باعث جدایی مجتبی و ازدواج او با دختر دیگری میگردد. اقدس سرانجام با "محمد" ازدواج میکند. اما چندی نمیگذرد که محمد به دلیل سیاسی راهی زندان میگردد. اقدس با وجود تمام فراز و نشیبهایی که بر مسیر زندگی او قرار میگیرد، با همهی مشکلات خویش مبارزه کرده و سرانجام از این آزمایشها موفق بیرون میآید.