داستانهای فارسی - قرن 14 - ادبیات کودکان و نوجوانان
داستانهای فارسی - قرن 14 - ادبیات کودکان و نوجوانان
این داستان مصور درباره نوجوان نابینایی به نام "داود "است که به تشخیص پزشکان آخرین روزهای زندگیاش را میگذراند .پدر او چند سال پیش مرده و او با مادر و خواهرش ـ سوسن ـ زندگی میکند .بزرگترین آرزوی داود آن است که در آینده خلبان شود یا این که حداقل یک بار با هواپیما سفر کند .روزی مادر و خواهر او تصمیم میگیرند او را با اتوبوس به تبریز ببرند و با اطمینان از این که داود چیزی نمییبند اتوبوس را به او هواپما معرفی میکنند، سپس ماجراهایی روی میدهد که داستان براساس آن شکل گرفته است .