داستانهای تخیلی نان - داستان کلاغها - داستان
داستانهای تخیلی نان - داستان کلاغها - داستان
در جنگل كوچكي به نام «هميشه بهار» يك عالمه كلاغ زندگي ميكند. در خيابان زنجبيل از اين جنگل در بالاي يك درخت متوسط، آقا كلاغه نانوايي دارد. آقا كلاغه و خانم كلاغه چهار تا جوجه كوچك دارند. اين جوجه كلاغها معمولي نيستند؛ چون رنگ هيچكدام از آنها سياه نيست؛ سفيد، زرد، قرمز و قهوهاي رنگ اين كلاغهاست. آقا كلاغه و خانم كلاغه كه بسيار متعجب هستند، اما حسابي از جوجههايشان مراقبت ميكنند تا اينكه ...