داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«سينا»، پسري جوان و فوتباليست است كه پس از انجام بازياش با تيم خود و كسب قهرماني به خانه ميآيد و تصميم ميگيرد به بابل و به ديدن مادربزرگش برود. او در بابل سر مزار برادرش «مهدي» حاضر ميشود، اما وقتي به خانه مادربزرگهايش كه با هم دخترخاله هستند و در كنار هم زندگي ميكنند ميآيد، قبل از ورود متوجه ميشود كه آنها گريه ميكنند و با هم حرف ميزنند. سينا كه كنجكاو شده به حرفهاي آنها گوش ميدهد و درمييابد كه برادرش مهدي زنده است و... .