داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات
داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات
تولد «الیور» بود، همۀ بچهها خوشحال بودند و بازی میکردند. اما الیور خوشحال نبود چون مشکل کمشنوایی داشت. الیور در مدرسه درسها را به خوبی یاد نمیگرفت، زیرا صدای معلم را به خوبی نمیشنید. بنابراین گوشهگیر و تنها بود. یک روز مادر الیور او را به دکتر برد و او با معاینۀ گوشهای الیور دریافت که او مشکل شنوایی دارد. بنابراین سمعکی با توجه به نتیجۀ تستهایش به او داد و از آن پس الیور خیلی خوشحال بود چون میتوانست صدای دیگران را به خوبی بشنود. او به خوبی از سمعکهایش مواظبت میکرد. تولد سال بعد الیور، بهترین جشن تولد او بود.