پروانهها - داستان تخیل در کودکان - داستان
پروانهها - داستان تخیل در کودکان - داستان
یکی بود یکی نبود... زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود... توی یک جنگل سبز، یک کرم پروانهی کوچولو زندگی میکرد. کوچولو با مامان کرمی و بابا کرمی بازی میکردند و خیلی خوشحال بودند. اونا منتظر بودند که یک کرم کوچولوی دیگه از تخم بیرون بیاد و متولد بشه! تا ۴ تایی با هم خوشحال و شادتر زندگی کنند. کرم کوچولو دید که خواهرش با تلاش زیاد تخمو شکست و بیرون اومد و شدند یک خانواده ۴ نفری؛ مامان و بابا و داداش و خواهر...