داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
اين کتاب داستان زندگي زني به نام «سميرا» است که پسري به نام «آريو» دارد. «سميرا» زني خونسرد و آرام است، زني که براي حفظ آرامش پسر و شوهرش سعي ميکند، تمام مشکلات را بهتنهايي حل کند و سختيها را از خانوادهاش دور کند و هميشه به آنها لبخند بزند و سرشار از اميد باشد، اما يک روز او هم زير بار نامهربانيهاي روزگار کم ميآورد. داستان از يک روز زيبا که آنها در مسافرت هستند، آغاز ميشود. در داستان ميخوانيم: «روي پل فلزي رودخانه بابلسر ايستاده بود و به منظرهاي پايين نگاه ميکرد. بدون نقشه قبلي به اين مکان رسيده بود، قرار فقط با پسر و شوهرش کنار رودخانه غذا بخورند».