نمایشنامه عروسکی فارسی
نمایشنامه عروسکی فارسی
دختر کوچولو به همراه بزغالهاش وارد اتاقی شد، چند دار قالی آنجا بود. او بازیکنان، دارهای قالی را به بزغاله نشان داد. بعد سراغ قالی نیمهتمام مادرش رفت و شروع به بافتن قالی کرد. ناگهان متوجه شد که یک نقشه را جا انداخته است. او نقشة قالی را به بزغاله نشان میداد که بزغاله نقشه را به دهان گرفته و خورد. دختر شروع به گریه کرد. در این هنگام «گلافشان»، «ترمه» و «ترنج» آوازخوان از نقشههای دار قالی بیرون آمدند و تصمیم گرفتند به دختر کمک کنند. دخترها او را به داخل باغهای قالی بردند تا بتواند نقشة فراموششده را پیدا کند. این داستان به صورت نمایشنامة عروسکی به تصویر کشیده شده است.