افسانههای عامه
افسانههای عامه
در يك روستاي سرسبز كشاورزي با همسرش زندگي ميكرد. يك روز صبح كه كشاورز براي جمع كردن تخممرغها به مرغداني رفته بود، يك تخم طلا پيدا ميكند. زن كشاورز مرغ تخمطلا را پيدا ميكند و او را در قفسي ديگر ميگذارد تا از اين راه ثروتمند شوند اما ...