داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان سرگذشت دختری به نام مریم است که بعد از پدر و به خاطر بیماری مادرش مجبور به کار کردن میشود. در یکی از روزها هنگامی که مریم از سرکار به خانه باز میگردد متوجه حضور جوانی غریبه میشود. این ماجرا چند روز پی در پی ادامه مییابد تا این که مریم تصمیم میگیرد با آن جوان صحبت کند. پسر جوان که ناصر نام دارد از مریم خواستگاری مینماید و سرانجام با موافقت مادر با یکدیگر ازدواج میکنند. مریم و ناصر برای ادامه زندگی خود به هند میروند، جایی که مریم از کودکی همیشه آرزو داشت در آنجا زندگی کند. اما پس از چندی مریم درمییابد که همسرش عضو یک فرقه خاص هندی است و تمام وعدههای او دروغی بیش نبودهاست ...