داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای کوتاه فارسی
داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای کوتاه فارسی
«لباس بابا» داستان پسر نوجوانی است که متوجۀ بستهای در گوشۀ حیاط منزلشان شده و از روی کنجکاوی آن را میگشاید و در آن لباسهای پدر را مییابد. پدر برای وی بازگو میکند هنگامی که از جبهه بازگشته، موها و صورتاش را اصلاح نموده و مادر فراموش کرده آنها را بشوید. مادر هنگام شستن لباسها به فرزندش گوشزد میکند که این لباسها به علت این که مدت زیادی آلوده مانده به سختی پاک میشوند. گناه هم به همین گونه است، اگر انسان گناه کرده و توبه نکند، لکههایی سیاه روی قلبش مینشیند و راه ورود انوار الهی بسته میشود. مجموعۀ حاضر، مشتمل بر هشت داستان کوتاه از جمله دستهای جن، داستانی که چاپ نشد؛ درۀ جادو؛ و دوچرخۀ بیبی است.