داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان پوریا مردی است که صاحب یک باغ در فرحزاد است، پوریا عاشق باران دختر باغبان است; اما او نمی تواند احساس قلبی اش را بیان کند. باران بعد از مرگ پدر به شمال می رود و مزرعه میراث پدر را اداره می کند; اما پس از چندی با اصرار پیمان ـ برادر پوریا ـ باغی مجاور باغ فرحزاد می خرد و با پیمان ازدواج می کند و....