داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
مهتاب، دختری باتقوا، نجیب و علاقهمند به رشتة پزشکی است. او با مادر خود زندگی میکند و مادر با کار در خانههای ثروتمندان زندگی را اداره میکند. مادر به تازگی برای کار، به خانة خانم سلطانی رفته است. خانم سلطانی، زنی ثروتمند تابع مد روز و گرفتار در مادیات است. پسر او، سامان فردی فهمیده و علاقهمند به پزشکی، با عقاید مذهبی است و برخلاف مادر نسبت به مادیات توجهی ندارد. سامان در یک دیدار با مهتاب، عاشق او میشود و بدون اطلاع مادر از او تقاضای ازدواج میکند. مهتاب به مقایسة زندگی خود و سامان میپردازد و در پذیرش عشق پاک سامان مردد است.