داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
داستان بلند «عینکی برای اژدها»، روایت دخترکی به نام «عسل» است که در غاری نزدیک روستایشان اژدهایی پیدا میکند که چشمانش کمسو شده و دیگر نمیتواند خوب ببیند. این اژدها، همان اژدهایی است که هزاران بار در افسانهها نقش بازی کرده است و اکنون از بیمهری آدمها به غاری پناه برده است. عسل همه زندگیاش را در پی این هدف میگذارد که اژدها را به بینایی برساند. این داستان بلند در نوزده فصل، دلدادگی عسل به اژدهای عینکی را، روایت میكند.