داستانهای کوتاه داستانهای آموزنده
داستانهای کوتاه داستانهای آموزنده
يك صبح آفتابي حلزون تصميم ميگيرد به عنوان يك نجار شروع به كار كند. او كه براي شروع كارش استرس داشت تصميم گرفت اول خانه خود را تزيين كند و به دوستانش ثابت كند كه ميتواند نجار موفقي باشد، او با تمرين و پشتكار و تلاش زياد توانست مهارت لازم را به دست بياورد به گونهاي كه داركوب، برترين نجار با ديدن كار حلزون به او اداي احترام ميكند.