داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، دربردارندة داستانی فارسی و ماجرای پسری به نام «ابوالفتح» ملقب به «ابولی» است. ابولی دارای لکنت زبان است. او به همراه پدربزرگ و پدر و مادر از روستا به شهر میآید تا به مکتب رفته و درس بیاموزد. به دلیل لکنت زبان او مورد تمسخر بچّهها قرار گرفته و مرتب از آنها کتک میخورد. پدربزرگ با خواندن داستانهایی از پهلوانان شجاع و نامدار و بردن او به زورخانه درسهایی به او میآموزد. در کنار ماجراهای فراوان دیگر، روزی ابولی برای دیدن مادر که برای کمک به یکی از زنان ثروتمند رفته، میرود. در راه به کوهی رفته و در آنجا شروع به حرف زدن و مرور درسهایش میکند. ناگهان او در مییابد که میتواند به راحتی حرف بزند و درسهایش را به یاد آورد. با این اتفاق به سرعت خود را به مکتب میرساند تا به معلمش مژده دهد. امّا آن روز، روز جمعه و مکتبخانه تعطیل است. ابولی با این موفقیت مورد علاقه بچّههای دیگر واقع شده، به جای جنگیدن با آنها به بازی و دوستی روی میآورد.