داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"فرنام "که به تازگی تحصیلات خود را در رشته پزشکی به پایان رسانده، شیفته دختری به نام "طلا "میشود که نابیناست .از طرفی خانواده او به نوعی در آستانه فروپاشی قرار دارد" .ژینوس "خواهر فرنام که به اعتیاد روی آورده، پشیمان میشود و سرانجام به هنگام ترک اعتیاد با "علی "دوست فرنام آشنا میشود .پدر فرنام با دختر خدمتکار خانه ـ نرگس ـ ازدواج میکند و در همین اثنا مادر درمییابد که سرطان وجود او را فرا گرفته است .پدر که از کرده خود پشیمان است، نرگس را طلاق داده، به دیدار همسرش میرود و در پی آن به درخواست مادر که روزهای آخر عمر خود را سپری میکند، علی و ژینوس در بیمارستان با یک دیگر پیمان زناشویی میبندند و فردای آن روز مادر از دنیا میرود .این در حالی است که پدر هم از غصه جان میسپارد و ...