داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
مجموعة حاضر حاوی داستانهای کوتاه «شوخی»، «هنوز»، «تمساح»، «قرار»، «غیابی»، «اهمال»، «انتقام»، «احضار»، «ابریترین آسمون خدا» و...است. در داستان ابریترین آسمان خدا آمده است: پسر به پدر خود قول داده است که هروقت عاشق شد، پدر اولین فردی باشد که دختر را ببیند و او را بسنجد، که آیا دختر اهل شعر و شاعری است یا نه. پسر خود داستان مینویسد و شعر میگوید، او نزد پدر رفته و داستان عاشقی خود را برای او تعریف میکند و بعد از پایان گفتگو هر دو میخندند. ناگهان پسر از خواب پریده و متوجه میشود که همة اینها فقط یک خواب بوده است.