داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
زمانی نه چندان دور از حال، دختری گوهرنشان و اختری نگارین در سرزمینی بهشتآیین زاده شد. نوری بر چشمان پدر و مادرش گردید و بعدها او را «ژیکال» نامیدند. مسیری تابدار و پُرپیچوخم در انتظارش بود. مسیری که راهِ آن از درون خودش آغاز، و پایانِ بیانتهای آن خاتمهای در پی نداشت. ژیکال در این مسیر حقیقتی بزرگ را در وجود خویش مییابد و گوهری که با تمنا در پی آن بود، نزد خود کشف میکند. گمشدهای پیدا که بر پیکره ظریف و شکنندهاش محنت و ستوهی سخت قرار میدهد و سرگذشتی پُردرد را در خاطرش تا به همیشه به یادگار میگذارد... .