داستانهای روسی - قرن 19م.
داستانهای روسی - قرن 19م.
پس از دو هفته غیبت برگشتهام. کسان ما الآن سه روز است که در رولتنبورگ سکونت گزیدهاند. ماریال فیلیپوونا که سرش خیلی شلوغ بود با من جز چند کلمه حرف نزد؛ با وجود این پول را از من گرفت، شمرد و به گزارش من تا آخر گوش داد. برای شام مجللی که به عادت مسکوییها که هر وقت پول دار باشند میدهند، منتظر مزنتسوف، مردک فرانسوی و یک انگلیسی بودند. پولینا الکساندروونا، وقتی مرا دید پرسید که چرا این قدر دیر کردهام و بی آنکه منتظر پاسخ من باشد، فوراً منصرف شد. پیدا بود که در این کار تعمد داشت. با وجود این، میبایست ما با هم صحبت میکردیم. آنچه میباید برای او بگویم بر دلم سنگینی میکرد.