داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان، "شکوه "زنی است که بعد از مرگ همسرش، به تنهایی پسرش "شهریار "را بزرگ میکند .شهریار پس از آن که رشد میکند، برای ادامه تحصیل در رشته دکترای فیزیک اتمی، به آمریکا میرود .او پس از پایان تحصیلات، بدون اطلاع مادر به ایران باز میگردد .شهریار از این که قوم و خویشی ندارد، بسیار احساس ناراحتی میکند .او سرانجام از مادر، درباره اقوام و بستگانش سوال میکند .شکوه نیز در پاسخ به پرسش پسر میگوید که خانواده همسرش با ازدواج آن دو مخالف بودند و چون این ازدواج بدون اجازه آنها صورت میگیرد، از طرف خانواده همسر (پدر شهریار) طرد میشوند و ....