نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام
مرده‌ها را کجا چال کنیم؟ (مجموعه داستان) | خانه کتاب و ادبیات ایران

مرده‌ها را کجا چال کنیم؟ (مجموعه داستان)

داستان‌های فارسی - قرن 14

مرده‌ها را کجا چال کنیم؟ (مجموعه داستان) | خانه کتاب و ادبیات ایران

مرده‌ها را کجا چال کنیم؟ (مجموعه داستان)

داستان‌های فارسی - قرن 14

قیمت
18,000
تاریخ نشر
13860307
شابک
978-964-8724-57-8
تلفن
33297767
ناشر
پدیدآور
اطلاعات تکمیلی
کد دیویی
8fa3.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
ساری - مازندران
مشخصات
جلد - 136 صفحه - تالیف - چاپ 1
کد دیویی
8fa3.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
ساری - مازندران
مشخصات
جلد - 136 صفحه - تالیف - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

کتاب حاضر مجموعه‌ی ده داستان کوتاه با این عناوین است: "اگر می‌توانستم"، "درخت خون"، "مرده‌ها را کجا چال کنیم؟"، "اتللوی ایرانی"، "آن‌ کس که تو را نجات داد، متهم است"، "به خاطر بچه‌ای که در راه است"، "در جست و جوی قاتل هفت کور"، "شکارگاه"، "نقاش کوچه‌ی سیزده‌ پیچ" و "بازی زندگی" برای نمونه، در داستان "مرده‌ها را کجا چال کنیم" چنین می‌خوانیم: "رییس با عجله خودش را می‌رساند به اداره، با دست جمعیت را پس می‌زند، از پله‌های اداره بالا می‌رود و در برابر نگاه تماشاگران به جسدی خیره می‌شود که این نوشته به کفنش سنجاق شده است: "بنا به وصیت شخص متوفی، جسد ایشان را جلوی این اداره گذاشتیم تا اقدام به کفن و دفن او نمایند. چون نامبرده در طول زندگی شصت و پنج ساله‌اش بدون زمین زندگی کرد و پولی برای خرید قبر نداشت مجبور به چنین وصیتی شد. با احترام: اعضای خانواده‌ی متوفی" رئیس اداره قضیه را به کلانتری محل گزارش می‌دهد اما آن‌ها می‌گویند این مساله به پزشکی قانونی مربوط می‌شود. رئیس به ناچار با سازمان‌های مرتبط از جمله دادگستری تماس گرفته و علت این صحنه‌سازی را چنین بیان می‌کند: "چون من نامزد انتخابات شده‌ام، رقبایم بدین شکل برایم پاپوش درست کرده‌اند اما من آن را حل می‌کنم". رئیس به حسابدار اداره دستور خرید قبر داده و فهرست هزینه‌های کفن و دفن را امضا می‌نماید. در همین حین پیرترین مستخدم اداره وارد می‌شود و می‌گوید: "جناب رئیس! آمدم عرض کنم... این جسدرو می‌شناسم". رئیس می‌پرسد: "چرا زودتر نگفتی؟" مستخدم پیر علت را ترس از دفن نکردن جسد بیان می‌کند. رئیس می‌پرسد خب! مرده کی‌یه؟ چه کاره بود؟ خونه‌اش کجاست؟" مستخدم پیر جواب می‌دهد: قربان! مستخدم بازنشسته‌ی اداره بود. سال‌ها توی همین اداره خدمت کرد. فقیر بود، خیلی فقیر، با چند نان‌خور ریز و درشت".