داستانهای اجتماعی داستانهای تخیلی داستانهای کوتاه
داستانهای اجتماعی داستانهای تخیلی داستانهای کوتاه
«خورشید نگاهش را به زمین دوخته بود و به کبوتری که در دستان پسرک دست و پا میزد، نگاه میکرد. غم، دل شاپرکها را به تصرف خود درآورده بود. باد میخواست بوزد، اما یادش آمد که قدرت دستان پسرک بیشتر از قدرت وزش اوست. کبوتر صدای تپش قلبش را میشنید. مطمئن بود که تا ساعاتی دیگر در دستان پسرک جان خواهد داد. به فکر بچههایش بود، آنها هنوز گرسنه بودند. آسمان دیگر قدرت دیدن نداشت، یکدفعه غرید. ابرها مثل تیر باریدند. قطرههای باران همچون سنگهایی بر سر پسرک فرود آمدند. مادر پسرک صدایش زد. پسرک کبوتر را رها کرد و به طرف خانه دوید. بار دیگر آسمان جان جانداری را که نزدیک بود بیجان شود، نجات داد». این داستان تحت عنوان «کبوتر اسیر» به همراه چندین داستان دیگر از دانشآموزان نویسنده در مجموعۀ حاضر به چاپ رسیده است. سالیانی چند است که افراد صاحبنام در حوزۀ ادبیات داستانی کشور ظهور نکردهاند و یا تعدادشان بسیار اندک بوده است. این خلاء باعث شده تا کشور طی سالهای گذشته جولانگاه نوشتههای داستانپردازان کشورهای دیگر به ویژه کشورهای غربی گردد. این کتاب با هدف حرکت در راستای حل این معضل و ایجاد انگیزۀ نوشتن در دانشآموزان به چاپ رسیده است. عناوین دیگر داستانها عبارتاند از: نامهای به پدربزرگ؛ نامۀ من به تو؛ کودکم کجاست؟؛ وقتی که ماه گم شد؛ من و سرمه؛ سفر به مشهد؛ درستی گل و زنبور؛ آدم برفیهای مهربان؛ و توپبازی.