داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان حاضر، ماجراهای زندگی فردی به نام «میکائیل» است که دچار «حملة خواب» میشود. سرِ میکائیل هنگام گرفتن تابوت پدر، به گوشة تابوت اصابت میکند و از آن روز به بعد دچار حملة خواب میگردد. پزشکان از علاج او ناامید شده و مادر و خواهرش «مینا» هم از نذر و نیاز نتیجهای نمیگیرند. او اینک یک سال است که به حملة خواب مبتلا است و این عارضه او را گوشهگیر و منزوی کرده و تشخیص خواب و بیداری و توهم و واقعیت را از او گرفته است. «میکائیل» با وجود داشتن بیست و سه سال سن، خود را فردی مسن احساس کرده و انگیزة زندگی را از دست داده است.