ایران - تاریخ - انقلاب اسلامی، 1357 - خاطرات سرداران - ایران - خاطرات ایران - تاریخ - جمهوری اسلامی، 1358 - خاطرات جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - خاطرات نوروری، بهرام، 1331 - - خاطرات
ایران - تاریخ - انقلاب اسلامی، 1357 - خاطرات سرداران - ایران - خاطرات ایران - تاریخ - جمهوری اسلامی، 1358 - خاطرات جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367 - خاطرات نوروری، بهرام، 1331 - - خاطرات
من سرباز کوچکی از خیل سربازان بی شمار سرزمین پهناوری هستم که خاطراتم را تا چند ماه بعد از ادغام کمیته انقلاب اسلامی در نیروی انتظامی روایت کردم؛ خواستم آن روزها و آدمهایشان را آن گونه که بودند، روایت کنم. نگاهشان طوری بود که انگار گفته باشم فاتحه مع الصلوات. احساس کردم رنگ صورت آنها و خودم یک دفعه پرید. منتظر بودم هر آن به زمین برخورد کنیم و تکه تکه شویم. خلبان و کمکخلبان هر کاری بلد بودند انجام میدادند. ولی هلیکوپتر دور خودش میچرخید و پایین میرفت. صخرههای زیر پایمان هر لحظه بزرگتر و بزرگتر شدند تا اینکه هلیکوپتر روی یک صخره لب پرتگاه افتاد.