داستانهای کوتاه داستانهای مذهبی
داستانهای کوتاه داستانهای مذهبی
کتاب مصور حاضر، داستاني است که با زباني ساده و روان براي کودکان نگاشته شده است. در اين داستان پدربزرگ عينکش را زده بود و در حال قران خواندن بود، مهدي و مهتاب هم مداد رنگيهايشان را آورده بودند و داشتند با کمک هم عکس بابابزرگ را ميکشيدند. در همين موقع صداي گريه برادر کوچولويشان بلند شد. مهتاب رفت که داداش کوچولو را ساکت کند.