افسانههای عامه
افسانههای عامه
پيرمردي به همراه سگش براي قدم زدن به جنگل ميرود. در حين پيادهروي، يكدفعه دستكش پيرمرد به زمين ميافتد اما او متوجه نميشود. قورباغهاي آن دستكش را پيدا ميكند و به درون آن ميرود تا در آنجا زندگي كند. از آن روز به بعد خرگوش، روباه، گرگ، گراز و خرس قهوهاي هم از قورباغه ميخواهند تا در كنار او در دستكش زندگي كنند؛ قورباغه بايد تصميم بگيرد كه آنها را به داخل خانهاش راه بدهد در شرايطي كه دستكش كوچك است و جا براي زندگي همه آنها كافي نيست...