داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
در این داستان دختری جوان از همسرش جدا میشود و در خانه بهترین دوستش «رویا» که پسری باهوش دارد، زندگی میکند. او تصمیم دارد با یافتن یک کار مناسب و اجاره کردن یک خانه مستقل شود. او یک آگهی استخدام در یک رستوران میبیند و به آنجا میرود؛ او با دیدن دوره ساندویچ زنی در آن رستوران استخدام میشود... رابطه او با مدیریت رستوران شرایط زندگی را برایش تغییر میدهد اما حقیقت این ارتباط چیزی است که برای قهرمان داستان باور کردنی نیست.